تبلیغات
ادبی - سخت ترین کار
سه شنبه 27 تیر 1391  05:20 ب.ظ

سخت ترین کاردر  دنیا ،قانع کردن فرد نادان است . 


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
How do I stretch my Achilles tendon?
دوشنبه 27 شهریور 1396 12:56 ق.ظ
I was suggested this website by my cousin. I am not sure
whether this post is written by him as nobody else know such detailed about my problem.
You're amazing! Thanks!
How much does it cost to lengthen your legs?
سه شنبه 17 مرداد 1396 11:55 ق.ظ
I visited multiple blogs but the audio feature for audio songs present at this web page is
really fabulous.
Foot Complaints
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:52 ب.ظ
Nice post. I was checking continuously this blog and
I'm impressed! Extremely helpful information specially the last part :) I care for such info
much. I was looking for this certain information for a
long time. Thank you and good luck.
http://gabrielle6logan3.jimdo.com/2015/08/16/how-to-treat-hammertoes/
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:40 ب.ظ
Hi there to every , since I am genuinely keen of reading this web site's post to be updated regularly.

It carries pleasant information.
ladonnastrupp.hatenablog.com
شنبه 7 مرداد 1396 07:29 ب.ظ
Hi there! Do you know if they make any plugins to protect against hackers?
I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any tips?
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 08:30 ب.ظ
Wow, awesome blog layout! How long have you been blogging for?

you made blogging look easy. The overall look of
your web site is fantastic, as well as the content!
حمید
پنجشنبه 5 مرداد 1391 02:23 ق.ظ
متشکرم دوست من.
پست خوبی بود.
ممنون
فعلا تا بعد...
مسعود جعفرزاده
چهارشنبه 28 تیر 1391 03:13 ق.ظ
6 - چرا پریسا زمانی که پیامک داد، نپرسید برنده شدم یا نه، و پرسید برنده شدید یا نه؟!! مگه نمی تونست دعا کنه که برنده بشه؟!! و در ضمن بعد از پیامک اول، چرا یادشون نمیاد که باید اگه برنده شدن، جایزه رو به پریسا بدن؟!! به نظر من اگه پیامک اول حذف بشه و متن پیامک دوم، متن همون پیامک اول باشه (نه پرسش پریسا درباره برنده شدن اونها)، بهتره، چون می تونن وانمود کنن که اهدای جایزه به پریسا خواست قلبیشون بوده، نه اینکه پریسا درخواست کرده باشه و اونها هم شاید تو رودربایستی افتاده باشن. در ضمن اگه پریسا بخاطر پرستاری از مادرش نمی تونست تو این مسابقه شرکت کنه بهتره.
باید بگم که این صرفاً نظر من بود و به واقع نظر یک فرد هم همیشه ملاک درستی یا نادرستی یک متن نیست! اگه جایی رو درست متوجه نشدید ببخشید، چون بیش از این نمیشد توضیح داد و نیاز به توضیح شفاهی داشت و کمی سخت بود بصورت نوشتار توضیح داد.
اما جدا از این 6 مورد، باید دید که نویسنده، داستان چندمیست که داره می نویسه و تا چه حد تجربه نوشتن رو پیدا کرده. اگه این داستان جزو داستان های اولیه باشه، بطبع باید منتظر داستان های فوق العاده ای از او باشیم. چونکه در این داستان هم تونسته خوب و یکدست با داستان پیش بیاد و هم اینکه پایان بندی داستان رو بخوبی میدونه و جدای از اون، پیرنگ داستان، که یکی از اصلی ترین موارد داستان نویسیست رو هم به خوبی بلده. پس مشکل اون فقط در پرداخت داستانه، که مشکل بزرگی نیست و مطمئناً با استمرار در نوشتن و البته مطالعه، مطالعه و مطالعه، قابل برطرف شدنه.
مسعود جعفرزاده
چهارشنبه 28 تیر 1391 03:13 ق.ظ
2 - آوردن یک حکایت کامل در داستان به آن ضربه میزند و از کشش آن می کاهد. آن هم در حالیکه که اگر آن را حذف کنیم ضربه ای به داستان نمی خورد. و مشکل دیگر این حکایت اونجاست که دوستش ازو پرسیده که جالبترین قسمت تحقیق کجاست؟! و او طوری پاسخ داده که انگار داره از روی اون می خونه، در صورتی که نه زبان محاوره ای رعایت شده و نه اختصار. در حالی که اگر یکی این سئوالو از ما می پرسید، می گفتیم اون قسمت که مربوط به حکایت امام رضاست. چون هر دو از حکایت خبر دارن و دیگه لازم نیست باز از اول اونو شرح بده. پس خوب گنجونده نشده.
3 - داستان می تونست از اواسط اون شروع بشه، جایی که روی صندلی نشستن و می خوان آبمیوه بخورن. و بعد یه فلش بک به عقب بزنن. و این خودش اضافات صفحه ی اول رو خود به خود حذف می کنه.
4 - دیالوگ های داستان، مخصوصاً اول داستان کمی ضعیف بود و با حذفش، لطمه ای به داستان وارد نمیشه.پس بهتره حذف بشه. لازم نیست برای اینکه خواننده رو تو فضای سالن بیاریم و یا بی خیالی و خستگی دخترا رو نشون بدیم این همه مقدمه چینی کنیم. وقتی صحبت از مراسم اهدای جوایز میشه، خواننده خود به خود خودش رو تو فضای اون قرار میده، چون برای همه ملموسه.
5 - داستان یک برش کوتاه از روایت زندگی یک ساعته دو دختر در یک مراسمه. پس میتونه موجزتر نوشته بشه. در حد یک مینیمال. 29 سطر اول صفحه ی اول،و از اواخر سطر 6 تا سطر17 صفحه ی دوم، برای فضاسازی و حالات دو دختر بیان شده، که میشه در سه سطر بیان بشه. مثلاً« مینا که از حرف های خسته کننده مجری به ستوه آمده بود، رو به دوستش که مشغول خوردن کیک و آبمیوه بود کرد و گفت: تا کی باید بشینیم .... (و ادامه سطر 17 صفحه ی دوم) ... راستی به نظرت ما برنده میشیم؟ نمیدونم ... اگرم نشدیم، چندتا کتابی که خوندیم، ارزش شرکت تو مسابقه رو داشت. صدای اس ام اس گوشی آمد و ...
مسعود جعفرزاده
چهارشنبه 28 تیر 1391 03:12 ق.ظ
ممنون از حضور و نظرتون.
البته وبلاگ آیه های پریشانی رو تعطیل کردم و به وبلاگ برگ های پاییزی انتقال دادم و با کوتاهه ای در آن وبلاگ به روز بودم، ولی به هر حال ممنونم از حضورتون. و از اونجایی که شاید دیگه سعادت اینکه حضوری خدمت برسم رو پیدا نکنم، لازم دونستم نقد داستان جایزه، نوشته خانم شادی رو براتون ارسال کنم. البته دوست داشتم این نقد رو حضوری خدمتتون بگم، چون خیلی جاها رو نمی شد تایپ کرد و از عهده قلم خارج بود و چندتا سئوال هم بود که شاید با پرسیدن اونها، بهتر می شد نقد کرد. اما 6 نکته اساسی در اینجا به چشم می خورد که خدمتتون عرض می کنم:
1 - در برخی جاها نوشته رو به گزارش نویسی رفته بود. مثل سطر 23 از صفحه ی اول، جایی که میگه، «خیلی وب گردی کردیم، و چیزهای جالبی شکار کردیم.» و یا «قرآن خواندند، سرود ملی پخش شد، همه به احترامش بلند شدند، ایستادند، سرود تمام شد، مجری تند تند مطالبش را خواند، از مهمانان دعوت کرد به روی سن بیایند و ...» و همچنین در آخر سطر 6 صفحه دوم، که می گوید:« کیک، آبمیوه و یک سیب قرمز درون یک ظرف درب دار یک بار مصرف بسته بندی شده بود که سهمیه هر کدام از مهمانان بود. چند نفری از مهمانان پذیرایی کردند. سارا نی را درون پاکت برد و شروع به نوشیدن کرد».
مسعود جعفرزاده
سه شنبه 27 تیر 1391 10:49 ب.ظ
سخت ترین نه، بلکه کاریست ناممکن.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر