تبلیغات
ادبی - نقاش
پنجشنبه 31 فروردین 1391  08:15 ق.ظ

مُشت همتش را گره کرده بود که از زندگی کناره گیری کند ودرکنج عزلت چمباتمه بزند.می خواست بداند پس از مرگش در کجای اینترنت باید به دنبالش گشت ؟ می خواست زندگی اش  را بـِکـِشد.اونقاش معروفی بود . هنوز هیچ کس اورا نمی شناخت . چون هنوز هیچ چیز را نکشیده بود .اما وقتی طرح زندگی  را طراحی می کرد ،طرحش را ،نقاشی اش را ...

برای کشیدن چنین طرحی بود که دست از همه چیز وهم کس کشیده بود واز معلمی دست کشیده بود واز خیلی چیز های دیگر . از ... چه چیزهایی ؟هیچ وقت یاری نداشته است ،دوست پسر هم نه آن طور که باید . با این همه ... از دنیا وهر چه در آن است دل بُریده بود تا یک اثر بزرگ خلق کند .

عیب بزرگ کارش این بود که نمی دانست می خواهد چه چیزی را نقاشی کند . این همه سوژه برای نقاشی  همه ی نقاشان وجود داشت اما مخیله اش  آشیانه ی هیچ طرحی نبود .

تصور می کرد نقاش چیره دستی است .ولی هیچ طرح مناسب با استعدادش نمی یافت .بهمین خاطر تنها بود .ودر باتلاق پریشانی ،دست وپا میزد . قطعا از این بیگانگی در عذاب بود .همین طور از عطش وگرسنگی . اما امیدوار بود که بااین غصه ها ، سوژه ی جالب ودر خور لیاقتش را بیابد .

بدبختانه ؛ پیکر بی جان سوژه اش دیر به سطح آب می آمد وتحمل تنهایی برایش ،ثانیه به ثانیه ،عذاب آورتر بود . تنهایی ،در آغوش می گرفتش ورهایش نمی کرد ومُدام  بر پیشانی اش بوسه می زد . لانه اش مملو از بوی نقص بود.باوجود این شرایط وامکانات ،هیچ کدام از این ها برایش اهمیتی نداشت .

آهسته وپیوسته دوچیز را فریاد می زد ... تنهایی ،تحمل . این دوچیز از همه ی آسمانها می گذشتند وبه ستاره ها می رسیدند ودیگر نمی دانست طوفان می شدند ؟سیل می شدند ؟ بر قله ی استعدادش فرود می آمدند .

دوباره نعره می زند:

- من نقاشی می کشم ،طراحی می کنم هر چیزی را که بتوان کشید .

وندایی پاسخش می دهد :

- خُب بکِش دختر جان ،بکِش همه چیز را !اما از چراغ قرمز ها نگذر !!!


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
leotaeuler.jimdo.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:11 ب.ظ
Hello, constantly i used to check website posts here in the early hours in the daylight, since i love
to learn more and more.
BHW
سه شنبه 22 فروردین 1396 10:52 ق.ظ
This piece of writing will help the internet users for creating new webpage or
even a blog from start to end.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 08:07 ب.ظ
This is a topic which is close to my heart... Best wishes!
Exactly where are your contact details though?
shahrobandi
جمعه 1 اردیبهشت 1391 11:58 ب.ظ
سلام خانم فهیمی
داستان زیبایی بود اما.....نقد آن بماند اول برای وبلاگ قلمستان جنوب و بعد از آن در کارگاه داستان نویسی باز هم میگم مضمون زیبایی داشت.
شاد باشید و پیروز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر